رادوینرادوین، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 20 روز سن داره

یکی یکدونه مامان

هفته ایی پر از مهمونی و روزانه های رادوین

1393/8/27 17:48
نویسنده : رومینا
451 بازدید
اشتراک گذاری

 سلاااااااااااااااااااام به دوستای نازنینم . بوس.

سلاااااااااااام به پسر شیطون و جستجوگر و باهوشم  رادوین بغل عاشقانه دوستت دارم .  

تو این هفته که گذشت چند تا جشن دعوت شدیم  که خیلی بهمون خوش گذشت . . 

19 ابان تولد گلنوش به قول رادوین نونوش 

این کیک خوشگل رو گلنوش دختر خاله ام درست کرده 

اون شب رادوین کلی با خاله اعظم پایکوبی کرد . اینجا هم در حال رقصه . 

عاشق خاله اعظمم هست . همش میگه بریم خونه خای هظم  (خاله اعظم). همین که میرسیم خونشون دستاشو باز میکنه و میندازه دور گردن  خاله ام . 

 به رادوین میگم عشقت  کیه ؟ میگه میمینا خندونکبغل

 میگم میدونی معنی عشق چیه ؟  ایه  دوشتتت دالممحبت

خیلی واضح و قشنگ برامون حرف میزنه . تمرکز بالایی داره و برای جواب دادن به سوالی سربع جواب میده و اگر  سوالی  باشه که باید  در مورد فکرش کنه  دستشو میزاره زیر چونه اش و کمی اخم میکنه  بعد جواب میده چشمک

همچنان صبحهای زود  بیدار میشه و وساعت 3 وقت خواب بعد از ظهرشه و بعد ساعت 11 دوباره میخوابه . از خوابش خیلی راضی ام .  چون اصلا دوست ندارم تا دیر وقت  بیدار بمونه . 

تو پوشک گیری  کمی  از پوشک بدش اومده و ازم میخواد که پوشک تنش نکنم . ولی خودش راضی نمیشه که خبر کنه . منم با هاش حرف زدم و هر دفعه که میخواد پوشک  نشه . انگشت کوچیکش رو میاره جلو و تو انگشت من قفل میکنه  یعنی قول داده که جیش نکنه .

برامون شعر هم میخونه .

ادین (رادوین)پوشک نپوشه ولی ادین پوشک موپوشه.  اخرشم  وای وای وای . به اسم خودش میگه ادین محبت(رادوین)

احسان براش  چراغ خواب لاک پشتی براش خریده و شبها تو اتاقش عکس ستاره و ماه می افته خیلی اون رو دوست داره هر جا میریم دستش میگیره میبره . بوس

تو غذا خوردن اصلا همکاری نداره  فقط عاشق نون بربری به قول رادوین بعی بعیی و پنیر هست . 

 

خودم هماین روزها سخت درگیر کارهای دانشگاهم بودم چون تصمیم گرفتم برای ترم بهمن ماه  دوباره دانشجووووووووو بشم و ادامه تحصیل بدم . واقعا  باید هر روز خودم رو اپدیت  کنیم وگرنه  از همه چیز عقب میمونیم دلخور   خودم احساس کردم که  خیلی بهتره ادامه تحصیل بدم . از طرفی هم کلاسهای   لیدر و تور گردگشگری ثبت نام کردم و کلاسهام از اذر ماه شروع میشه . وکلاس اشپزی بین الملل هم ثبت نام کردم  و بیشتر برای مدرکش  دارم میرم . و باز هم اگه  بشه با احسان دوتایی کلاس مدیریت هتل داری  و  لیدرباید  تهران بریم کلاس. چون قزوین هم کیفیت اموزش پایین هست هم اینکه  رشته ای کمی داره غمگین خلاصه کم کم داره سرم شلوغ میشه .

 

چهارشنبه هم سوسن جون دختر عمه متین تماس گرفت و ما رو دعوت کرد خونشون .خندونک

 

خیلی شب خوبی بود وای من از بس خندیده بودم  اشکم درومده بود رادوین از من بدتر خنده خیلی خوشحال بود   همش با مهسا و متین در حال گفتگو بود . دکتر و .   همکارهای  سوسن جون(منیر و خواهرش) وجواد و اناهیتا و متین و سوسن و یاسمین  ملینا  و هومن امیررضا (دوست بابا احسان )  بودن که اخر شب محسن و مهتاب ما رو سوپرایز کردن. چون قرار نبود که بیاییند میگفتن کار داریم. و ساعت 10 شب به طور غیر منتظره از کرج اومدن خونه خواهرش سوسن . زبان

 خیلی شب به یاد ماندنی بود بوس دکتر برامون با صدای رسا  اواز میخوند.

فردا شبش هم  عمو سامان  همه رو دعوت  کرد  خونشون  و رفتیم طبقه دوم خوشمزه و فلافل خوشمزه ایی خوردیم و رادوین  خیلی خوشش اومده بود. خوشمزه

 کلی بازی کردیم خندونک

 

دیشب هم   با احسان  تصمیم گرفتیم که شام دونفری بریمرستوران  شانی  . و رادوین رو گذاشتیم  پیش مامان بزرگش . شب خیلی عالی و رومانتیکی بود محبت  کلی با احسان  حرفهای عشقولانه زدیم محبت

 این هفته با وجود اینکه همش با دوستان بهمون خوش گذشت ولی فوت مرتضی پاشایی واقعا حالم رو بد کرد گریه بعد از ظهر وقتی از خواب بیدارشدم  دیدم تو وایبر برام پیام گذاشتن گریه وقتی که متوجه شدم   فقط اشک میریختم باورم نمیشد . یاد این افتادم که تو قزوین کنسرت داشت چه جمعیتی رفت چه استقبالی شد . ترانه ترنم دختر دایی ام کوچیک هستن  همه شعر ها رو حفظ بودن مرتضی پاشایی اومد پایین . و اینها رو بغل کرد و بوسید گفت واقعا من متحیرم از این بچه ها چون من هر چی خوندم اینها حفظ بودن و همه دست زدن براشون .گریه.  تصمیم گرفتیم که شب بریم بیرون همه زمین شقایق شمع گذاشته بودن 

حلوا  و خرما میدادن . 

نگین و  جواد و اناهیتا و محسن و مهتاب و سوسن و یاسمین همگی با هم بودیم .  روز تشیعع هم دوست داشتم برم تهران ولی برنامه ام جور نشد و واقعا اون همه جمعیت  همه رو متحیر کرد تعجب.

 . 

 

پسندها (10)

نظرات (15)

مامان زهرا وسارا
27 آبان 93 22:29
سلام انشاله همیشه به خوشی
رومینا
پاسخ
مامان گل پسر
28 آبان 93 7:30
شادی بهره ی تک تک لحظاتتون..
رومینا
پاسخ
فرشک
28 آبان 93 9:20
بافت تابلوفرش تصوير کودک دلبند شما با تخفيف 30 درصدي ويژه آبان ماه کدتخفيف: aban93 http://farshak.com/home/286-costomize-carpet-frame.html 03155472944 فرش تسنيم کاشان
آویسا
28 آبان 93 9:49
همیشه به گردش و شادی عزیزم.حسابی برای 6 ماه دوم سال برنامه ریزی کردی و سرت حسابی شلوغ میشهفوت مرتضی پاشایی همه رو ناراحت کردروحش شاد.چه کار خوبی هر چند وقت یکبار باید بچه رو گذاشت پیش مادرجونی و با همسری رفت گردش 2 نفره.ببوس اون پسر کوچولوی متفکرو
رومینا
پاسخ
ممنون عزیز . حسابی فعال میشیم اره واقعا نیاز داشتم به محیط دونفره . به خودم و همسری خوش گذشت
مامان زهرا وسارا
28 آبان 93 11:07
سلام ممنون رومینا جان از اینکه به دخترای خونه ما سرزدی خوشحالم.... رادوین عزیزم ببوس
رومینا
پاسخ
ممنون مامان مهربون
مامان
28 آبان 93 13:45
باریکلا به این همه فعالیتتتتتتتتت. ان شاالله همیشه جمع تون جمع باشه و شاد باشید. دست مادر شوهرت درد نکنه که این همه کمک حالته و میتونی خوش بگذرونی. رادوین جونو ببوس
رومینا
پاسخ
مرسی عزیزم اره مادرشوهری خوبه . البته منم خوبم
مامان مهراد
29 آبان 93 11:13
همیشه به گردش و مهمونی دوست خوبم. میبینم که حسابی سرت رو شلوغ کردی .... دستور غذاهای خوشمزه ای که یادگرفتی رو بزار ما هم درست کنیم. راستی چی می خوای بخونی/ کجا ثبت نام کردی؟ بگو شاید با هم هم کلاس شدیم الهی قربون رادوین برم من که چراغ خوابش رو همه جا میبره.
رومینا
پاسخ
همیشه ما رو با کامنتهای پر مهرت شرمنده میکنید مهراد عزیزم رو ببوس
مامان مهراد
29 آبان 93 11:15
تمام لحظه هاتون عاشقانه شب های عاشقانه تون هم رمانتیک..... اصلا چی گفتم من.... رادوین جون رو ببوس... دوستون داریم.
رومینا
پاسخ
ممنون مهری جون عزیزم
مامان مهراد
29 آبان 93 11:16
انگاری حسابی کمر همت بستی برای رفتن ها.... موفق باشی.
رومینا
پاسخ
آویسا
29 آبان 93 11:38
میگم منم از شما یاد گرفتم وایبرو روی سیستم نصب کردم چقدر خوب جواب میدهفقط یه سوال هزینه اینترنتش از شارژ ADSLکم میشه درسته؟یا اینکه روی قبض موبایلم هم چیزی میاد؟
رومینا
پاسخ
اره عزیزم خیلی خوبه نه هزینه ایی نداره فقط برای دانلود برنامه وایبر از حجمت کمی کم میشه . ولی هزینه ایی دیگه ایی نداره فعلا بخاطر رادوین نمیتونم گوشی خوب بگیرم چون مطمئنم دستش باشه خراب میشه .
شکوفه،مامان مانی و پانی
29 آبان 93 21:53
انشالا همیشه شاد باشین عزیزم دوستون دارم خیییلی زیاد. تو همین لحظه اس ام است رسید برام جوجوی خاله بووووووس
رومینا
پاسخ
ما هم دوستتون داریم عزیزم . ببوس عسلهاییییییییییی خودمو که ناز و مهربونن
مامانی رادین
29 آبان 93 22:21
همیشه به گردش عزیزم چه خوب سر خودتو شلوغ کردی عالیه وقت خواب و استراحت هم برای خودت بزار عزیزم قربون ادین شیرین زبونم رادین هم به خودش میگه ادین وای 2 نفره هم مزه میده ما هم بعضی موقعا میریم ولی من همش دلم پیش رادین میمونه باید همش زنگ بزنم دوستون داریم
رومینا
پاسخ
ممنون از اینکه همیشه همراهمون هستی اره گاهی اوقات لازم هست که برای خودم و همسری وقتی بزاریم.
مامانی رادین
29 آبان 93 22:22
مامان ملی و کوروش
1 آذر 93 15:22
آفرین به پشتکارت با شناختی که ازت دارم مطمئنم در تمام برنامه هات پیروز خواهی بود درباره مرتضی پاشایی هم واقعا اتفاق سختی بود و فکر میکنم علت محبوبیتش این بود که از دلش میخوند حیف که انسانهای اینگونه عاشق زود به آسمونها پر میکشن روحش شاد
رومینا
پاسخ
ممنون عزیزم امیدوارم که بتونم کلاس های با موفقیت بگذرونم اره واقعا ناراحت کننده بود
کیان
5 آذر 93 10:27
من هیچ نمیفهمم شما بزرگترا چرا ما بچه هارو می پیچونید میرید برای خودتون گردش. مگه ماها دل نداریم .مامان بابای منم رستوران شانی رو خیلی دوست دارن . مامانی مهمونی همکاراشو هونجا گرفت ولی هنوز عکساشو تو وبلاگ نگذاشته. راستی مرسی به ما سر زدید
رومینا
پاسخ
اخه کیان خاله گاهی ما مامان و باباها خسته میشیم هر چند که شیرینی شما کوچولوها خستگیمون رو در میاره و با خنده شما فرشته ها انگار دوباره متولد میشیم . ولی اگه شما کوچولو ها رو ببریم کمی ممکنه اذیت بشید . ممنون که به وبلاگ ما اومدید